1-شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محیط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .
2 شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده؟!
چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن. ( خانواده سخت گیر در تربیت)
3 شوهران بی مسئولیت؟!
این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند.. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند. (خانواده سهل گیر در تربیت)
4 شوهران بی احساس و سخت کوش:
برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.
مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند.
اگر خانمشان با آنها صحت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.
این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.
برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند.
یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.
5 شوهران وابسته و غیر مستقل؟!
این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.
6 شوهران کمالگرا و خسیس:
این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.
اقیانوس ها حجمی در حدود 96.5 درصد از آبهای زمین را به شکل آب شور در بر گرفتهاند. اما آب مورد مصرف انسان و دیگر موجودات از شکلهای دیگر آب شیرین مانند ابر و بخار آب، آب دریاچهها و رودخانهها، یخپهنهها و یخرودها و آبهای زیرزمینی تامین میشود.
هنگامی که در مورد امکان پایان یافتن منابع آبی سخن گفته میشود، شاید باور آن کمی سخت باشد؛ اما به گفته مرکز زمین شناسی آمریکا، تمام آبهای روی زمین درون یک حباب 1384 کیلومتری جای خواهد گرفت.
به گزارش ایسنا، حدود 70 درصد سطح زمین را آب فرا گرفته اما ضخامت آن بسیار کم است و تمام دریاها، رودخانهها و دریاچههای زیرزمینی در حجمی به اندازه یک تاول در مقایسه با مقیاس زمین جای خواهند گرفت.
اقیانوس ها حجمی در حدود 96.5 درصد از آبهای زمین را به شکل آب شور در بر گرفتهاند. اما آب مورد مصرف انسان و دیگر موجودات از شکلهای دیگر آب شیرین مانند ابر و بخار آب، آب دریاچهها و رودخانهها، یخپهنهها و یخرودها و آبهای زیرزمینی تامین میشود.
در گزارش منتشر شده از سازمان زمینشناسی آمریکا آمده است: در میان آبهای موجود در زمین باید بیشتر به منابع زیرزمینی اهمیت داده شود چرا که نقش مهمی در حیات روی کره ایفا میکند.
تگ ها :
به مناسبت روز معلم
نخل فرهنگ و ادب را باغبانی کرده ایم
با جوانان وطن عمری جوانی کرده ایم
پرورش دادیم ما گل های خوش بو بی شمار
تا وطن زین گل بنان باغ جنانی کرده ایم
چون معلم شغل او هم سنگ شغل انبیا ست
"بر مراد خلق دائم زندگانی کرده ایم"
خون دل خوردیم و بذر علم و دانش کاشتیم
با قناعت نام خود را جاودانی کرده ایم
دور بودیم از ریاست،از تکبر ،از فساد
اولیا ء کودکان را هم زبانی کرده ایم
ما نخوردیم آب و نان خویش را با نرخ روز
بر مدار و رسم مردم کامرانی کرده ایم
نام بسیاری ز فرزندان آب و خاک خود
چون گهر بر تارک دنیا جهانی کرده ایم
زین گهر های وطن چون اخترانی تاب ناک
آسمان مملکت را در نشانی کرده ایم
در کلاس درس گاهی گر غمی هم داشتیم
خنده بر لب ظاهر و گریه نهانی کرده ایم
گفته ی مولا علی(ع)در ارزش تعلیم را
در دل خود داشتیم و جان فشانی کرده ایم
ای بسا اسرار کز نوباوه ها و والدین
ما درون سینه ی خود بایگانی کرده ایم
ای (رها)در کسب نور معرفت عمری گذشت
کی برای خویشتن ما فکر نانی کرده ایم
http://alimirzaeebirgand.blogfa.com/
برچسبها: روز معلم, غزل معاصر, رها, علی میرزائی
تگ ها :
اینک لحظه وداع با علی (ع) ! چه دشوار است.اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد ” ام رافع ” بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که - ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ای گذشت و لحظاتی …
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج ، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کند ، گورش را کسی نشناسد و … و علی چنین کرد.
اما کسی نمی داند که چگونه؟ و هنوز نمی داند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی پیغمبر، بی فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ها است.شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهای بیدار و خانه های خفته میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بیخواب، تا آنگاه که خدا خانهای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.
اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کنندهای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظهای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات، که از عمق جانش کنده میشد ـ قطعهای از هستیاش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمیدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اینجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بیشرمی انتظار او را میکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسئولیتهایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمیتواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار میدهد، برود؟ بماند؟
احساس میکند که از هر دو کار عاجز است، نمیداند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضیح میدهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمیگنجید، گویی میخواست به او بگوید که این “ودیعهی عزیز”ی را که به من سپردهای، اکنون به سوی تو بازمیگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید، تا آنچه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه اینچنین زیست و اینچنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد. در چهره همه ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هالهای از فاطمه پیدا بود. غصب شدگان، پایمال شدگان و همه قربانیان زور و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ایمانهای شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت میجنگیدند، در توالی قرون، پرورش مییافت و در زیر تازیانههای بیرحم و خونین خلافتهای جور و حکومتهای بیداد و غصب، رشد مییافت و همه دلهای مجروح را لبریز میساخت.
این است که همه جا در تاریخ ملتهای مسلمان و تودههای محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک ” زن ” بود، آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک “ اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش.
این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میکند. اینان را “بنیعلی” میخواند و آنان را “بنیفاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونهی دیگر میبیند. از همهی دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه تنها به او تکیه میکند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از ” بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از ” مریم ” سخن میگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمتهای مریم را بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “.
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است
برگرفته از کتاب فاطمه فاطمه است
امریکا روز گذشته از جدیدترین هواپیمای مافوق صوت جهان که گفته می شود سرعت آن 20 برابر سرعت صوت است رونمایی کرد.
به گزارش مهر به نقل از ای.بی.سی نیوز، تنها پس از گذشت هشت ماه از آزمایش ناموفق هواپیمای مافوق صوت HTV-2 (حامل فناوری مافوق صوت) که در آگوست سال گذشته انجام شد، ارتش آمریکا از جدیدترین هواپیمای مافوق صوت خود رونمایی کرد.

تصویری از جدیدترین هواپیمای مافوق صوت جهان
این هواپیما توسط آژانس پروژه های تحقیقات پیشرفته وزارت دفاع آمریکا ( DARPA ) تولید شده و می تواند فاصله میان نیویورک تا لس آنجلس که بالغ بر سه هزار 940 کیلومتر ( 3940کیلومتر) است را تنها در 12 دقیقه طی کند.
ارتش آمریکا نام این هواپیمای مافوق صوت را "اسلحه پیشرفته مافوق صوت" ( AHW ) گذاشته و با هدف حمله و بمباران اهداف مختلف در سراسر جهان تنها در ظرف چند ساعت آن را طراحی کرده است
ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ،
درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.
تگ ها :
یک ارباب کوچک بودن
بهتر از یک نوکر بزرگ بودن است
تگ ها :
امروز، اولین روز از بقیة عمر ماست
تگ ها :
فلفل قرمز از بیماری قلبی پیشگیری میکند
خبرگزاری فارس: محققان آمریکایی در تحقیقات تازه خود دریافتند که مصرف فلفل قرمز نقش مهمی در پیشگیری از ابتلا به بیماریهای قلبی بازی می کند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس به نقل از خبرگزاری خاورمیانه، این تحقیقات نشان می دهد که فلفل قرمز فواید بیشماری دارد و نقش زیادی در محافظت از قلب در مقابل بیماریها ایفا می کند بویژه که بیماریهای قلبی اولین عامل مرگ و میر در جهان به شمار می آید.
محققان آمریکایی گفتند فلفل قرمز برای قلب مفید است زیرا حاوی ماده "capsaicin" است که فواید زیادی دارد.
برپایه این گزارش، مهمترین استفاده از فلفل قرمز در پمادهای مسکن و برای درمان خشکی زانو است.
تحقیقات درگذشته نیز نشان داد که فلفل قرمز در کاهش فشار خون و سطح کلسترول و کاهش خطر ابتلا به سکته نقش دارد.
پژوهشگران گفتند که آنها به نتایج جدیدی درباره فواید درمانی فلفل قرمز رسیده اند و این نتایج نشان می دهد؛ فلفل قرمز از طریق دو مکانیزم سلامت قلب را بهبود می بخشد نخست اینکه باعث کاهش سطح کلسترول خون شده و شکسته شدن و دفع آن از بدن را افزایش می دهد.
وی درباره مکانیزم دوم گفت: ماده "capsaicin" موجود در فلفل قرمز عملکرد عروق خونی قلب را بهبود می بخشد زیرا ژن افزایش دهنده انقباض این عروق خونی را مهار کرده و درنتیجه باعث افزایش جریان خون در رگهای خونی و بهبود عملکرد قلب به عنوان یک پمپ می شود.
پژوهشگران درعین حال گفتند نباید براساس نتایج این تحقیقات در مصرف فلفل قرمز زیاده روی کرد بلکه باید تعادل را در مصرف آن حفظ کرد تا زیانی به همراه نداشته باشد.
نتایج این تحقیقات در کنفرانس علمی جمعیت شیمی آمریکا در سن دیاگو ارائه شده است.
علی اصغرشهبازی
سایت خبری تیک نوشت: میدانستید پدر دوستداشتنی «نادر» فیلم اصغر فرهادی یک کارمند بازنشسته بانک است که نه به سینما علاقه دارد و نه حتی ستارههایش را میشناسد؟ میدانستید پیش از این پیشنهاد رضا عطاران برای بازی در فیلمش را رد کرده؟ دوست دارید بدانید چرا اشک گوهر خیراندیش را درآورده؟
انگار همه دعواها بر سر اوست! «نادر» حاضر نیست تنهایش بگذارد و او را به آسایشگاه سالمندان بسپارد، «سیمین» هم از اینکه تمام زندگی آنها موکول به پدر نادر شده، به ستوه آمده است! برای دیدن پیرمرد دوستداشتنی فیلم «اصغر فرهادی»، به انتهای خیابان شیخ بهایی شمالی رفتیم و با استقبال گرم او، پسر و همسر نازنینشان روبهرو شدیم. با وجود اینکه «جدایی نادر از سیمین» دومین فیلم «علی اصغر شهبازی» به عنوان بازیگر بود اما بارها و بارها مورد تقدیر سینماگران داخلی و خارجی قرار گرفت و آنقدر بازی او در فیلم فرهادی بازتاب خوبی داشت که امروز یک شرکت سازنده فیلم سینمای تجاری به او پیشنهاد همکاری در تبلیغات را داده است. جالب اینکه میگوید نه به سینما علاقه دارد، نه بازیگرانش را میشناسد و نه برایش دغدغهای به حساب میآید اما اگر پیشنهاد حضور در فیلمهایی مانند «جدایی نادر از سیمین» به دستش برسد، حاضر است همکاری کند.
او به سختی تن به گفتوگو با رسانهها میدهد، حتی قبل از اینکه با ما حرف بزند، گفته بود «اصغر فرهادی» به او تاکید کرده تا زمانی که بهایران برنگشته با هیچ رسانهای مصاحبه نکند.
در پارک ملت بازیگر شدم
قبل از حضور در فیلم «زیر درخت هلو» آقای ایرج طهماسب، هیچ علاقهای به بازیگری و دنیای سینما نداشتم، به این دلیل که از سال۱۳۲۰ به استخدام بانک ملی ایران درآمدم و حرفهام هیچ سنخیتی با این هنر نداشت. سال ۰۵۳۱ بازنشسته شدم اما همچنان به کارم ادامه دادم و حدود ۷۰ سال سابقه کار دارم. سالهاست عادت دارم صبحهای زود به همراه دوستانم به پارک ملت میرویم، ورزش میکنیم، حرف میزنیم و سرمان را گرم میکنیم. یادم هست یک روز بعد از اینکه ورزشمان تمام شده بود، آقایی را دیدم که پشتسر ما راه میآید و مدام از ما عکس میگیرد! از او دلیل این کارش را پرسیدم که در جواب گفت: «دوست داری در یک فیلم بازی کنی؟» من هم قبول کردم و به دفتر آقای طهماسب رفتم و بعد از اینکه ایشان من را دیدند، برای بازی در این فیلم انتخاب شدم و نخستین تجربه بازیگریام رقم خورد. بعد از این هم اگر پیشنهاد حضور در فیلمهای خوب و سنگین داشته باشم، حتما قبول خواهم کرد. البته آقای فرهادی بسیار تاکید کردهاند، حالا که چنین جایگاهی برای من محقق شده، با وسواس و سختگیری زیاد کارهای بعدیام را قبول کنم، البته این روحیه قبل از این هم در من وجود داشته، چون یکبار «رضا عطاران» برای بازی در سریال نوروزیاش از من دعوت به همکاری کرد که حتی سر لوکیشنشان هم رفتم اما وقتی جنس کار را دیدم، ترجیح دادم قبول نکنم و آن نقش را «احمد پورمخبر» به جای من بازی کرد.
این همه افتخار کار خدا بود
بعد از بازی در «زیر درخت هلو» با وجود اینکه پیشنهادهای مختلفی برای بازی در فیلمهای سینمایی داشتم، تصمیم گرفتم تنها درصورتی کاری را قبول کنم که به قولی سنگین و با مفهوم باشد، به همین دلیل حدود ۶ سال در هیچ کاری بازی نکردم تا اینکه بحث فیلم «جدایی نادر از سیمین» پیش آمد. تا آنجا که اطلاع دارم، خانم «پریسا بختآور» همسر آقای فرهادی برای نقش پدر «نادر» به آسایشگاه سالمندان زیادی مراجعه کرده بودند و دنبال پیرمردی با خصوصیاتی که آقای اصغر فرهادی درنظر داشت میگشتند اما نمیتوانستند آنچه مدنظرشان است را پیدا کنند. اینطور که خانم بختآور تعریف کردند، یک شب در خانه، در حال تماشای فیلم «زیر درخت هلو» بودند که من را دیدهاند و از بازی من خوششان آمده. بعد از آن با من تماس گرفتند و گفتند اگر امکان دارد به دفتر ما بیا تا آقای فرهادی شما را ببینند. وقتی به دفترشان رفتم، آقای فرهادی گفتند چند قدم راه برو، این کار را انجام دادم و به محض اینکه ایشان راه رفتنم را دیدند، گفتند همانی است که دنبالش بودم! این کار خدا بود که من هم در این فیلم حضور داشته باشم و بهعنوان یکی از بازیگران «جدایی نادر از سیمین» این همه افتخار نصیبم شود.
سر صحنه رفقای زیادی پیدا کردم
حدود ۳ ماه درگیر این کار بودیم و هر روز صبح سرویس به دنبالم میآمد و با گروه سرصحنه میرفتم تا ۹-۸ شب که فیلمبرداری تمام میشد. به هیچ وجه از این کار احساس خستگی نمیکردم، اتفاقا خیلی هم خوشم میآمد چون دوستان و رفقای بسیار زیادی پیدا کرده بودم. حتی آن روزهایی هم که قرار نبود سکانسی بازی کنم و جلوی دوربین بروم، «اصغر فرهادی» میگفت بروید دنبال شهبازی و بیاوریدش سر صحنه؛ چون همیشه میگفت حضور تو بین عوامل و بچههای گروه، انرژی مثبت زیادی به آنها میدهد و آنها تو را خیلی دوست دارند.
نه فرهادی را میشناختم، نه شهاب حسینی و پیمان معادی را!
بهدلیل اینکه کارمند بازنشسته بانک هستم و در گذشته هیچ رابطهای با سینما نداشتهام، هیچوقت از این حرفه خوشم نمیآمد، هنوز هم علاقه چندانی به آن ندارم! تا قبل از اینکه قرار باشد در «جدایی نادر از سیمین» هم بازی کنم، نه آقای فرهادی را میشناختم، نه شهاب حسینی، نه پیمان معادی و نه هیچ کدام از بازیگران سینمای ایران را! حین کار بود که این روابط و دوستیهایمان شکل گرفت و واقعا خاکی بودن و دوستداشتنی بودن این آدمها بهویژه «اصغر فرهادی» را احساس کردم.
پیمان در آلمان هم پسر من بود
یک شب به پرواز بازیگران «جدایی نادر از سیمین» به سمت برلین برای شرکت در جشنواره فیلم این شهر مانده بود که خانم «اسکندرفر» به پسرم زنگ زد و گفت، اگر امکان دارد میخواهیم پدرتان هم با سایر بازیگران فیلم به این سفر برود. پسرم که جا دارد همینجا بابت همراهیهایش تشکر کنم، با توجه به شرایط من قبول نکرد اما «پیمان معادی» به او گفت، همه جا در کنار من هست. آن شب با پسرم رفتیم دنبال پیمان و با هم به سمت فرودگاه رفتیم. واقعا پیمان در تمام آن روزهایی که آنجا بودیم، در کنارم حضور داشت و مراقبم بود. الان هم قرار است اگر مشکل خاصی پیش نیاید، برای مراسم اسکار به همراه پیمان بروم و امیدوارم آن جایزه هم نصیب فیلممان بشود.
۷ بار پابرهنه عرض خیابان را طی کردم
یکی از سختترین سکانسهایی که در این فیلم بازی کردم، زمانی بود که میدیدیم پدر نادر ار روی تخت به زمین افتاده و نفسش بالا نمیآید. از آنجا که این صحنه بارها تکرار شد، مجبور بودم با آن ماسک تنفسی و دستگاههایی که به هم وصل بود، هر بار خودم را روی زمین بیندازم که این برای من کار چندان آسانی نبود یا حتی خاطرم هست حدود ۷ بار پا برهنه عرض خیابان را طی کردم و دم کیوسک روزنامهفروشی رفتم تا آن صحنهای که اصغر فرهادی مدنظرش بود، دربیاید.
در پارک ملت
آن شبی که مراسم گلدن گلاب برگزار میشد، بیدار بودم و بهصورت زنده مراسم را میدیدم. زمانی که مجری برنامه از پشت تریبونش نام «جدایی نادر از سیمین» را بهعنوان بهترین فیلم به زبان آورد، واقعا احساس غرور میکردم و بسیار خوشحال بودم. بعد از مراسم گلدنگلاب هنوز نتوانستهام با آقای فرهادی صحبت کنم اما وقتی «پیمان معادی» به ایران برگشت با او صحبت کردم و همچنین سیل تلفنها و پیامهای تبریکی بود که برای من فرستاده میشد. نمیدانید بعد از چند روز که مثل همیشه برای ورزش به پارک ملت رفتم، چه غوغایی شده بود.
آن سکانس اشک همه را در آورد
هنگام تولید کار، حجم کارهایمان بسیار زیاد و سنگین بود. یادم هست برای هر سکانس «اصغر فرهادی» بیش از ۱۰ تا ۱۵ بار تکرار میگرفت و مجبور بودی در همه آن تکرارها حس و میمیک صورتت را حفظ کنی. آن سکانس که «نادر» پدرش را به حمام برده و در حال شستنش است و ناگهان از فشارهایی که در زندگی به او وارد شده گریه میکند، سختترین و غمانگیزترین سکانس این فیلم برای من بود. بارهاوبارها این سکانس تکرار شد و شرایط مساعدی برای من فراهم نبود. بعد از اینکه «اصغر فرهادی» این سکانس را گرفت، به سمت من آمد و گفت تو چقدر خوب بازی میکنی، مگر قبلا بازیگر حرفهای بودی؟! خدا را شکر اصغر فرهادی از من رضایت کامل داشت و من هم از اینکه با او همکاری میکردم لذت میبردم. درباره آن سکانس که نادر و پسرش در حمام بودند نیز باید بگویم آنقدر این سکانس سنگین و غمانگیز بود که «اصغر فرهادی»، «محمود کلاری» (فیلمبردار) و خیلی از آنهایی که پشت دوربین قرار داشتند، گریه کردند، حتی آقای کلاری دوربینشان را روی زمین گذاشتند و آقای فرهادی با دیدن این صحنهها، گفتند امروز این سکانس تعطیل! حالمان خوب نیست و بچهها را فرستادند شیرینی بخرند تا آرامش بر فضای کار حاکم شود و شادی به فضا برگردد.
من و پیمان معادی فامیل شدیم
رابطه عاطفی بسیار خوب و عمیقی بین من و پیمان معادی شکل گرفته بود. در یک صحنه نادر باید پدرش را که روی زمین افتاده بود بغل میکرد و دوباره روی تخت میخواباند. با وجود اینکه پیمان آن زمان دیسک کمر داشت و درد زیادی را تحمل میکرد، با تمام وجود این کار را چندبار انجام داد و اصلا به هیچچیز هم فکر نمیکرد یا آن صحنه که نادر پدرش را به حمام برده بود، پیمان واقعا همان حس پسرانهای را نسبت به پدرش داشت که احساس میکردم از ته قلب گریه میکند. برای همین هم هست که آن صحنه خیلی تلخ بود و حتی همسرم و فامیلهایمان هم از دیدن آن بسیار ناراحت شده بودند. پیمان آنقدر پسر خوبی است که به اندازه پسرهای خودم دوستش دارم. جالب اینکه وقتی داشتیم از سفر برلین به ایران برمیگشتیم، با هم که صحبت میکردیم، متوجه شدیم یک رابطه فامیلی دوری هم با هم داریم که به واسطه «جدایی نادر از سیمین» به آن پی بردیم!
اشک گوهر خیراندیش را در آوردم
نخستینبار «جدایی نادر از سیمین» را در جشنواره به همراه خانوادهام دیدم که خودم هم تحتتاثیر صحنههایش قرار گرفتم. بعد از پایان نمایش بود که خانم «گوهر خیراندیش» به سمتم آمد و گفت «تو چه جوری اینقدر خوب بازی میکنی؟ تو که اشک همه را درآوردی!»
صفحه
صفحهٔ شطرنج یک صفحهٔ مربع ۸ در ۸ خانه است یکی در میان سیاه و سفید هستند. ستونهای عمودی روبهروی شطرنجبازان با حروف الفبا (از A تا H) و ردیفهای افقی با اعداد (1 تا 8) مشخص میشوند.
۱۶ مهره سفید در ۱۶ خانه دو ردیف یک و دو و ۱۶ مهره سیاه هم در ۱۶ خانه دو ردیف هفت و هشت قرار میگیرند، صفحه حتما بایستی طوری قرار گیرد که اولین خانه سمت راست هر دو شطرنجباز سیاه باشد.
مهرهها
| نام | حرف | نگاره |
| پیاده |
P |
  |
| اسب |
N |
  |
| فیل |
B |
  |
| رخ |
R |
  |
| وزیر (فرزین) |
Q |
  |
| شاه |
K |
  |
• پیاده (سرباز)
• اسب؛ مدرنN - کلاسیک C (ایتالیایی)
• فیل؛ مدرن B - کلاسیک F (ایتالیایی)
• رخ ؛ مدرن R - کلاسیک T (ایتالیایی)
• وزیر(فرزین)؛ مدرن Q - کلاسیک D (ایتالیایی)
• شاه؛ مدرن K - کلاسیک R (ایتالیایی)
انواع مهرههای این بازی هستند. شخصی برندهاست که بتواند شاه حریف را با خطر زدن (کیش) مواجه کند به طوری که حریف راهی برای «رفع کیش» نداشته باشد.
پیاده
یا سرباز ضعیفترین مهرهٔ بازیست که هر کدام از بازیکنان (سیاه یا سفید) ۸ عدد از آن دارند که در ردیف یکی مانده به آخر قرار میدهند. پیاده به جز حرکت اول که میتواند ۲ خانه مستقیم به جلو برود، بقیهٔ حرکتها را باید خانه به خانه انجام دهد.
پیاده بعد از رسیدن به آخرین ردیف در خانهٔ حریف بایستی به یک مهرهٔ دیگر (به جز شاه) بنا بر خواست بازیکن (که معمولاً وزیر است) تبدیل میشود. سرباز تنها مهرهای ست که به همان شکلی که حرکت میکند (مستقیم به جلو) مهرهٔ حریف را نمیگیرد بلکه مهرههایی را که در دو خانه چپ و راست خانه جلوی خود هستند را بگیرد. در واقع سرباز مستقیم میرود و کج میزند.
همین طور پیاده تنها مهرهایست که فقط به سمت جلو پیش میرود و به این ترتیب ممکن نیست به خانه پیشین خود بازگردد.
اسب
اسب مهرهای ست که به همراه فیل از آنها به عنوان سوار سَبُک یاد میشود. ارزش اسب برابر سه و نیم واحد پیادهاست. حرکت اسب به صورت ۲ خانه به سمتهای جلو، عقب، راست و چپ و یک خانه در جهت عمود بر آن (برای عقب و جلو به سمتهای راست و چپ و برای راست و چپ به سمتهای عقب و جلو) خواهد بود. یعنی اگر اسب ۲ خانه به سمت جلو رفت حرکت خود را با یک خانه به چپ یا راست ادامه میدهد و در واقع مسیر را میشکندو حرکتش را به مانند حرف L لاتین انجام میدهد. اسب تنها مهره شطرنج است که مانعی برای حرکت او وجود ندارد و در صورتی که خانهٔ مقصد تحت اشغال نباشد، بدون هیچ مشکلی به آنجا برود. ( به اصطلاح میتواند بپرد.)
فیل (پیل)
فیل یکی از سوارهای سَبُک بازی شطرنج است که ارزش تقریبی آن برابر با سه و نیم پیاده ارزیابی میشود. فیل مهرهای است که میتواند به صورت اریب و در صورتی که مانعی نباشد یا خانهٔ مقصد مشغول نباشد، به طور نامتناهی به خانهای در دوردست بنشیند. همانند اسب، هر طرف سیاه یا سفید ۲ فیل دارند که با توجه به چیدمان آنها در صفحه، یکی از آنها در خانهٔ سفید جای میگیرد و دیگری در سیاه.
از آنجا که مسیر اریب فیل همیشه دارای یک رنگ است خ، فیل سفید همواره محکوم به حضور در خانههای سفید است به همین دلیل یکی از فیلها فیل سفید و دیگری فیل سیاه نامیده میشود.
رخ
رخ مهرهای قوی در شطرنج محسوب میشود که حضور آن به ویژه در انتهای بازی راهگشاست. رخ به همراه وزیر «سوارهای سنگین» نامیده میشوند. هر بازیکن شطرنج ۲عدد رخ در اختیار دارد و در مجموع ۴ رخ در کل صفحه موجود است که هر کدام در یکی از چهار گوشهٔ صفحهٔ شطرنج (A۱, A۸, H۱, H۸) قرار میگیرند. رخ در شطرنج به صورت عمودی و افقی حرکت میکند و میتواند در صورت نبودن مانع یا اشغال خانهٔ مقصد، یک ستون یا یک ردیف کامل را هم طی کند.
وزیر (فرزین)
وزیرها قویترین مهرههای شطرنج محسوب میشوند. قدرت یک وزیر برابر با ۹ پیاده ارزیابی میشود. وزیربه ۲ صورت اریب و مستقیم (عمودی یا افقی) حرکت میکند و به همان ترتیب مهرهای را میگیرد. هر یک از طرفین بازی شطرنج فقط یک وزیر دارند. وزیرها بین شاه و فیل قرار میگیرند یعنی وزیر سفید در خانهٔ D۱ و وزیر سیاه در همان ستون در خانهٔ D۸.
شاه
حیاتیترین مهرهٔ بازی ایست که در واقع حضور تمام مهرههای شطرنج برای دفاع از شاه خود و حمله یا تخریب مستقیم یا غیر مستقیم شاه حریف هست. شاه فقط میتواند به تمامی اطراف و خانههای مجاور خود برود. نکتههای مهم در رابطه با شاه:
- بین ۲ شاه همیشه باید لااقل یک خانه فاصله باشد.
- در صورت این که شاه توسط هر یک از مهرههای شطرنج (غیر از شاه حریف) مورد تهدید قرار گرفت، اصطلاحا کیش شده و ۳ راه (برای اسب ۲ راه) برای «رفع کیش» وجود دارد.
- ۱-حرکت دادن شاه
- ۲-گرفتن مهرهٔ تهدید کننده
- ۳-گذاشتن مانع در مسیر تهدید مهرهٔ تهدید کننده شاه.
از آنجا که اسب مانعی برای حرکت نمیشناسد، بنا براین رفع کیش با حربه آخر امکان ندارد.
حرکتهای استثنایی در شطرنج
قلعهٔ شاه یا قلعهٔ کوچک
حرکتی که درصورت وجود شرایط زیر، شاه ۲ خانه به سمت رخ میرود و رخ به خانهٔ بعد از شاه و آن سمت دیگر شاه میرود. این حرکت حداکثر یک بار در بازی و در صورت برقراری ۳ شرط زیر انجام میشود: ۱-شاه و رخی که میخواهد قلعه برود تا آن لحظه حرکتی نکرده باشند. ۲- بین شاه و رخ هیچ مهرهای نباشد. ۳-شاه و محل عبور وی در هنگام انجام این حرکت نباید با خطر مهرهای از حریف رو به رو باشد.(در معرض کیش باشد.) اگر شرایط بالا برقرار بود، حرکت قلعه عبارت است از عبور شاه از خانهٔ مجاور خود به سوی رخ و قرار گرفتن شاه در خانهٔ بعدی و قرارگرفتن رخ در خانهٔ مجاور شاه (همان خانهای که شاه از آن عبور کرده یا به اصطلاح «از رویش پریده»).
قلعهٔ وزیر یا قلعهٔ بزرگ
درست مانند قلعهٔ شاهاست ولی در سمت دیگر، یعنی عمل قلعه رفتن با رخ سمت وزیر انجام میپذیرد.
آن پاسان
این لغت فرانسوی به معنی در حال حرکت است. به وقتی گفته میشود که سرباز میتواند در حرکتی که مقصدش سرباز حریف نیست، سرباز حریف را بگیرد.
اگر سرباز یکی از طرفین در ردیف پنجم خود (ردیف چهارم حریف) باشد و سرباز حریف در یکی از دو خانه چپ و یا راست آن باشد، میتواند به پشت سرباز حریف رفته و آن را بگیرد.

سال نو مبارک
تگ ها :
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم
ای گلبن جوان بر دولت بخور که من
در سایه تو بلبل باغ جهان شدم
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات می کند
هر چند کانچنین شدم و آنچنان شدم
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم
دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازا که من بعفو گناهت ضمان شدم
تگ ها :
کودکتان را تشویق کنید
تشویق یکی از عوامل مهم در ایجاد خودباوری می باشد. همه افراد حتی بزرگ سالان، تا آخر عمر نیاز به تشویق دارند. تشویق موجب رغبت و دل گرمی و نشاط و تحرک می شود و انسان را به کار و کوشش و جدیت وا می دارد.
فردی که مورد تشویق قرار می گیرد، احساس آرامش و رضایت خاطر و اعتماد به نفس می کند و برای تحمل دشواری ها آماده می گردد. برعکس اگر مورد نکوهش یا ناسپاسی قرار گیرد، دلسرد و بی رغبت می شود و احساس حقارت و ضعف می کند، به گونه ای که توان خویش را از دست می دهد و حتی از استعدادهای موجود خویش نیز نمی تواند استفاده کند.
وقتی شما کودکی را تشویق می کنید، در واقع می خواهید بگویید که گفتار یا رفتارش مورد تأیید شماست و شما خواستار ادامه آن هستید.
وقتی فرزندتان به موفقیتی دست می یابد، هرچند این موفقیت اندک باشد، باید بلافاصله با تشویق و تأیید شما رو به رو شود تا توانایی های خویش را باور کند. اگر شما بیش تر اوقات نقاط ضعف او را ببینید و به موفقیت های او بهای چندانی ندهید، به دست خود بذر ناتوانی و زبونی را در روح و روان او پاشیده اید. (وقتی کارنامه فرزندتان را می گیرید، ابتدا به سراغ نمره های کمتر می روید و فرزندتان را سرزنش می کنید؟ یا نمره های بالاتر را می بینید و او را تأیید و تشویق می نمایید؟)
تشویق یعنی این که با گفتار یا عمل از او قدردانی و ستایش شود. مانند گفتن: آفرین، مرحبا، احسنت، بارک ا، متشکرم، خشنود شدم، و یا تقدیم هدیه، لبخند زدن، در آغوش گرفتن، بوسیدن، امتیاز دادن، جایزه دادن و...
نکاتی در مورد تشویق
- اصولا بهترین پاداش برای کودک، نظر مساعد و خشنودی شماست، و از آن بهتر، رضایت خاطری است که ازانجام عمل صحیح برایش ایجاد می شود. باید کم کم و به تدریج به او آموخت که بهترین پاداش انسان، خوب بودن است. (البته درک این مسأله در سن خاصی میسر می شود.)
- روش تشویق کردن خود را تغییر دهید. با یک مثال مطلب را بیان می کنیم: فرض کنید پسر شما ساکت در گوشه ای نشسته است و برای خودش بازی می کند. شما می گویید: «آفرین چه پسر خوبی دارم.» و ناگهان می بینید از جایش بلند می شود و همه چیز را به هم می ریزد. شما تعجب می کنید که چرا تشویق او چنین نتیجه ای داشته است. ولی خبر ندارید که او در همان لحظه ای که ساکت بوده، داشته با خودش نقشه می کشیده که چگونه برادر کوچکش را اذیت کند.
بنابراین او خودش را پسر خوبی نمی داند و جمله تشویقی شما باعث عذاب وجدان او می شود. برای این که به شما ثابت کند پسر چندان خوبی هم نیست، بلند می شود و همه چیز را به هم می ریزد. اگر شما به جای این تعریف و تمجید کلی، فقط موقعیت را توصیف می کردید و مثلا می گفتید: «تو می توانی گاهی خودت به تنهایی بازی کنی و اصلا هم سر و صدا نکنی.و پسر شما به احتمال زیاد از خودش خشنود می شد و موردی هم برای عذاب وجدان پیش نمی آمد.
به یک مثال دیگر توجه کنید: مادری تعریف می کرد که من هر دو راه را امتحان کرده ام. سالها بچه های من چیزی جز «آفرین پسر خوب» یا «ای دختر بد» از من نمی شنیدند، تا این که یک روز با دختر پنج ساله ام به خرید رفته بودم. او رفتار خوبی داشت و من آماده بودم که بگویم: «امروز خیلی دختر خوبی بودی.» ولی تصمیم گرفتم روش جدید را امتحان کنم و از توصیف موقعیت ها» بهره بگیرم. بنابر این به او گفتم «از این که در فروشگاه به من کمک کردی ممنونم. آن طور که بطری ها را توی سبد خرید مرتب کردی و چیدی، خرید کردن برایم آسان تر شد یک دفعه یک عالمه جای اضافی داخل سبد خرید پیدا کردم.» از آن روز به بعد او نه تنها خریدهای مرا درون سبد مرتب می کند، بلکه ابزار کار پدرش را درون قفسه، همین طور صندوق خانه و اخیرا هم قفسه اسباب بازی های خودش را مرتب می کند. او در مورد خودش به عنان دختر خوب یا بد فکر نمی کند، بلکه به این فکر می کند که هر وقت اراده کند، می تواند همه جا را مرتب کند. و این تفاوت بزرگی است.
بدانید که با تعریف و تمجیدهای کلی، عملا دنبال دردسر می گردید، پس روش خود را تغییر دهید و فقط آنچه را می بینید، توصیف کنید. به این ترتیب به فرزند خود کمک می کنید که خصوصیات مثبت شخصیت خود را تقویت کند و از خود، تصویری خوشایند در ذهنش ایجاد نماید.
کیهان
تگ ها :

توسط نرم افزار افرا شما میتوانید تمام شبکههای استانی و سراسری تلویزیون،شبکههای ماهواره ای، شبکههای جدید دیجیتال، ملی، زیارتگاهها و رادیوهای استانی و ملی را از طریق اینترنت مشاهده کنید. همچنین شما میتوانید شبکههای دلخواه خود را با وارد کردن نشانی در این برنامه نمایش دهید.
برخی از امکانات نرم افزار افرا نسخه ۲.۲:
* پخش آنلاین تمام شبکههای سراسری ایران
* پخش آنلاین تمام شبکههای استانی ایران
* پخش تمام رادیوهای سراسری و استانی
* پخش آنلاین شبکههای مذهبی
* پخش آنلاین شبکههای دیجیتال
* امکان اضافه کردن شبکه به صورت دستی
* پخش آنلاین شبکههای ماهواره ای
* دفترچه تلفن پیشرفته
* خطاهای مودم
* فرهنگ لغت
* فال حافظ
* لطیفههای جذاب
* قفل فایلهای مهم
* دارای یک مرورگر ساده و فارسی
* نمایش کد شهرها و کشورها
* نمایش تلفنهای ضروری
* اعلام روز در تاریخ
* ماشین حساب
* امکان قفل گزاری هنگام ورود به نرم افزار
* امکان بروز رسانی نرم افزار
* نمایش سخنان برتر
* نمایش ساعت و تاریخ به صورت شمسی و میلادی
* نمایش زمان استفاده از نرم افزار
* نمایش تعداد استفاده از نرم افزار
* آموزش چند ترفند کامپیوتر
* یک بازی ساده
* امکان خاموش کردن کامپیوتر از طریق نرم افزار
* پخش فایلهای صوتی و تصویری
* آپلود سنتر رایگان فایل و عکس
* فرهنگ لغت آنلاین کاملا پیشرفته
* فتوشاپ آنلاین کاملا پیشرفته
* امکان استفاده از چندین قالب برای نرم افزار
* پخش موزیکهای تصادفی در هنگام استفاده از نرم افزار
* امکان انتخاب یک آهنگ به عنوان آهنگ پیش فرض نرم افزار
* قابل نصب در کلیه ی ویندوزهای ۳۲ بیتی و ۶۴ بیتی VISTA ، XP و ۷
* و …
توضیحات:
شماره سریال نرم افزار در هنگام نصب : ۵۵۶۵۲۳۵
توجه شماره ۱ : در صورتی که نوشتههای نرم افزار به صورت نا مفهوم و یا علامت سوال نمایش داده شد،باید زبان فارسی نرم افزار را طبق آموزش نرم افزار نصب نمایید تا مشکل برطرف شود.
توجه شماره ۲ : در صورتی که در هنگام اجرای نرم افزار با پیغام ارور مواجه شدید با کلیک راست روی آیکون نرم افزار و انتخاب گزینه ی Run As Administrator مشکل اجرای نرم افزار برای همیشه برطرف خواهد شد.
توجه شماره ۳:استفاده از نرم افزار محدودیت دارد و نمی توان ببیش از ۴۰ بار از نرم افزار استفاده کرد به همین دلیل کرک برنامه را میتوانید از پوشه ای که برنامه را در آن نصب کرده اید را با نام Crack باز کرده و نرم افزار را کرک کنید!(کرک مجزا نبوده و ودر هنگام نصب در پوشه محل نصب قرار می گیرد)
دانلود از لینک مستقیم – ۸ مگابایت
پسورد: ندارد
لرد
Ricordi di giovani anni con Laura
Nel 1978, il gruppo impegnato nella costruzione di strade, costruzione di strade Astradh Italia erano l'Università di Birjand
I dipendenti e gli ingegneri della società erano in Italia Astradh in Birjand
Yi aveva vissuto per le strade d'Italia più Akbaryeh Birjand
Alcune famiglie vivevano anche nel nostro quartiere italiano
Mr. Grgrvty famiglia e le famiglie e Cristo Laura Mylyanv
Mia figlia era di circa due anni Laura Dashtnyy erano compagni di gioco insieme
E abbiamo avuto un grande interesse
Andò in Iran dopo la rivoluzione con la sua famiglia in Italia mi ha scritto una lettera che ho dato la risposta, ma posso solo riguardare Lavvra dopo la separazione, e lui non ha risposto ad alcuna successiva Aznamh
Forse la mia lettera non ci è arrivato
Altri indirizzi non solo le braccia oscillano fuori, ma mi piace
Io mi aiuterà se qualcuno in questo settore
Fahim bakhshi
Birjand, Iran
fahim bakhshi .birjand در ۱۳٩٠/۱٢/٢۵ | ( Inviato da Fahim parte fahim Bakhshi Birjand sul 1390/12/25 |. Comments (
0
نتایج تحقیق به عمل آمده توسط دانشمندان انستیتوی کارولینسکا در استکهلم که در مجله «متابولیسم سلولی» منتشر شد، نشان داد: مولکولهای DNA در ماهیچهها با 20 دقیقه ورزش از لحاظ شیمیایی تغییر میکنند.
یافتههای پژوهشی حاکیست: با انجام فعالیت ورزشی میتوان DNA را تغییر داد. دانشمندان بدین منظور از 14 زن و مردی که در سطوح مختلف ورزش میکردند، آزمایشاتی در خصوص بافتهای ماهیچهای و تغییرات شیمیایی روی داده در آن به عمل آوردند.
در پایان آنها به این نتیجه رسیدند که هر چند ساختار ژنتیکی تغییر نمیکند، اما مولکولهای DNA موجود در ماهیچههای شرکت کنندگان پس از تمرین ورزشی از لحاظ شیمیایی تغییر میکند.
پروفسور «جولین زیرات»، مسؤول طرح تحقیقاتی انجام شده در این خصوص گفت: ماهیچههای ما واقعا منعطفند و خود را با آنچه انجام میدهیم، تطبیق میدهند. ورزش یک دارو است که قادر است «اپی ژنوم» ما را برای رسیدن به سلامت تغییر دهد.
ایسنا
درختان شکل دار
شکل دهی جالب به درختان در یک پارک در کشور چین
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
جذاب نیوز
تگ ها :
سلام
فرق نمیکنه به چه کسی رای میدین عبادی یا مجیدی یا حسنی ویا...
مهم اینه که پرشور برگزارکردن این انتخابات در این زمانه ، خود کسب موفقیت
بزرگ دیگری در جهان خواهد بود برای کشور بزرگ ایران
سربلند باد ایران عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیز
((وقتی دلم برای گلم تنگ می شود))
سوی کدام پنجره باید که رو کنم
تا با عبور چلچله ها گفت و گو کنم
وقتی تمام شهر برایم غریبه اند
باید به درد بی کسی خویش خو کنم
از خاک خشک سینه نروید نگاه سبز
باید که خاک باغچه را زیر ورو کنم
تا چشمه سار روشن خورشید پر کشم
تا در زلال مهر روان شست و شو کنم
وقتی طلوع مهر تو تعریف ناشده ست
باید غروب فاجعه را آرزو کنم
با بغض خشمگین به کمینگاه شب زنم
این دشنه را به قلب سیاهش فرو کنم
وقتی ز شهر قصه ی دل کوچ می کنی
در کوچه های شعر تو را جست و جو کنم
با طفل خاطرات پریشان شعر خویش
هر شب حدیث موی تو را مو به مو کنم
دیدار خوب چشم تو را نازنین من
با من خودت بگوی که روی از چه سو کنم
وقتی دلم برای گلم تنگ می شود
سوی کدام پنجره باید که رو کنم
← صفحه بعد