مديريت کلاس درس
قسمت اول

انضباط

انضباط یکی از مسایلی است که اغلب معلمین در مدرسه و کلاس با ان مواجه هستند. در طول سنوات خدمت هر معلم کم نیستند خاطرات و تجربیاتی که مشکلات انضباطی دانش آموزان لاینحل باقی مانده و اسیب های جدی به فرآیند یاددهی ـ یادگیری وارد ساخته است.

نوع نگاه معلمین به انضباط با یکدیگر تفاوت دارد و هر معلم شیوه ای خاص در برقراری انضباط به کار می برد . مرکز نظر سنجی گالوپ  که به ارزیابی نگرش مردم نسبت به وضعیت مدارس می پردازدبی انضباطی را یکی از بزرگترین مشکلات مدارس می داند . طبق بررسی مرکز مذکور نگرش معلمان در باره وضعیت انضباط مدارس کاملا منفی است.در این ارتباط دو سوال مطرح است:

۱ـ نظر هر معلم در باره انضباط چیست ؟

۲ـ نظر هر معلم در باره تعلیم وتربیت چیست؟

پاسخ سوالات بالا به مکتب فکری معلم در باره یادگیری و رشد و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ارتباط دارد.

طبقه بندی معلمان

 بر اساس نظریات نظریه پردازان برنامه ریزی آموزشی و درسی در مورد یادگیری می توان معلمین را به سه گروه تقسیم کرد:

۱ـ مداخله گر                ۲ـ غیر مداخله گر                  ۳ـمعتقد به تاثیر متقابل

۱ـ مداخله گر ( ولفگانگ و گلیک من ۱۹۸۶ـ ۱۹۸۰) :

این گروه عقیده دارند که دانش آموز برمبنای شرایط محیط تکامل می یابدو معلم جزو محیط است. براساس نظریات این گروه وظیفه معلم تغییر رفتار دانش آموز است که در این ارتباط معلم نقش اصلی را بر عهده دارد.در این گروه شیوه های تشویق وتنبیه از مفاهیم اساسی در تغییر رفتار دانش آموز تلقی می شود.

کانتر   دابسون  و  اسکینر از نظریه پردازان این دیدگاه هستند . 

۲ـ غیر مداخله گر این گروه می گویند که برای دانش آموز باید محیطی فراهم کرد که در آن ورود به جاده پیشرفت تسهیل شود و موانع سر راهش همورا گردد. به نظر آنان دانش آموز انگیزه وتوانایی درونی رشد را داردفقط کافی است که این انگیزه پرورش یابد ( نه این که کنترل شود) پس کودکان به محیطی مناسب نیاز دارند. در این دیدگاه معلم در خط مقدم پرورش قرار نمی گیرد ولی این بدان معنا نیست که کودکان به حال خود رها شوند . از نظریه پردازان این گروه می توان به گردن وراجرز اشاره کرد.

۳ـتاثیر متقابل   پیروان این نظریه معتقدند که مشکلات بدون مسولیت پذیری مشترکو مشارکت همه طرفهای در گیر قابل حل نیست . انها می گویند که هر دو طرف در پیدایش مشکل نقش دارندبنابر این حل مشکل نیز باید از جانی هر دوی انها صورت گیرد. بدین ترتیب تعداد و کمیت مشکلات از نظر این گروه مهم نیست بلکه انچه مهم است شیوه حل مشکلات است. از نظریه پردازان این گروه می توان به به دریکرز کاسل و گلاسر اشاره کرد.

هر کدام از این مکاتب راهکار هایی برای تنبه وتشویق دارند . اما واقعیت این است که برای معلم کار کردن در محیطی منطبق بر مکتب فکری اش کمال مطلوب خواهد بود .اگر او بتواند مکتب فکری خود را در مورد چگونگی یادگیری رشد وپیشرفت تحصیلی کودکانشکل دهد پاسخ سوال اول را خواهد دادو در نتیجه روش او در برقراری انضباط نوع مکتب فکری اش را در مورد یادگیری روشن می سازد.

ادامه دارد...