جاذبه ها و دافعه های آموزش و پرورش



جاذبه ها و دافعه های آموزش و پرورش


نویسنده: علی عبدلی و فاطمه سلطانی


     مقدمه:
    
     همه ساله هزاران کودک با ورود به پایه اول دبستان وارد سیستم آموزشی می شوند و از سویی دیگر، معلمانی نیز برای نخستین بار وارد این سیستم می شوند و این روند سالهاست که ادامه دارد و خواهد داشت. امید است معلمانی که پا به عرصه تعلیم و تربیت می گذارند، عشق و علاقه به شغل خود داشته باشند و عدالت و محبت و ایثار و دوستی و... را به شاگردانشان آموزش دهند.
    
     امید است با برداشتن موانع و مشکلات از سر راه آموزش، به سوی آینده ای بهتر و سازنده تر گام برداریم.
    
     آموزش و پرورش در همه جا جاذبه هایی دارد که براساس آن بسیاری از افراد شغل مهم معلمی را انتخاب می کنند و مردم نیز کما بیش از نقش این قشر از اجتماع درتربیت آینده سازان این جامعه اطلاع دارند و دوست دارند فرزندان خود را به دست معلمانی با تعهد و علاقمند به حرفه آموزش بسپارند.
    
    ***
    
     جاذبه های آموزش
    
     معلمی شغل انبیاست: در قرآن آمده است که هر انسانی سه پدر دارد. پدری که با فرزندش هم خون است، پدر مادرش و پدری که او را تعلیم داده و تربیت نموده است (یعنی معلم) و سؤال شده احترام به کدام یک از اینها ارجح تر است که سفارش شده احترام به معلم بر همه انسانها ارجح می باشد. بنابراین هر فردی که وارد حرفه معلمی می شود به آن به چشم شغل انبیا می نگرند.
    
     معلمی هنر است: معلمی قبل از اینکه شغل باشد، هنر است و همه افراد به این امر واقفند به همین دلیل بدون هیچ نگرانی و تشویش، فرزندان خود را به دست معلمان می سپارند. پس شرط انصاف آن است که معلم با عشق وعلاقه و هنرمندانه این وظیفه خطیر را انجام دهد و آن چنان هنری در پرورش غنچه های جامعه از خود نشان دهد که همه را به حیرت وادارد.
    
     علاقه و عشق به تدریس: افرادی که شغل معلمی را انتخاب می نمایند، علاقه وافری به تدریس دارند و در تدریش روشها و شیوه های نویی را می توانند ارائه دهند یعنی خلاق بوده و باعث شکوفایی استعدادهای دانش آموزان می شوند و دانش آموزان خلاق را بار می آورند. شیوه هایی که در تدریس قبلا به کار می بردند آنها را احیا می نمایند و فقط دانش آموز را شنونده قرار نمی دهند که خود متکلم الوحده باشد بلکه دانش آموزان را در امر تدریس مشارکت داده و خود بعنوان راهنما عمل می نمایند. و کارشان تنها انتقال معلومات محض نمی شود بنابراین علاقه به معلمی و تدریس شرط اصلی یک ارتباط صحیح است.
    
     علاقه به دانش آموزان: معلم این احساس علاقه به دانش آموز را در خود دارد و شاگردان را نیز مانند اعضای خانواده خود می داند و آنها را از صمیم قلب دوست می دارد و وقتی درجمع آنهاست شوق و شور خاصی دارد و احساس خستگی نمی کند. بنابراین لازمه معلمی درک دانش آموزان است.
    
     افزایش معلومات: معلم برای اینکه با اطلاعات وسیع تر و به روز در میان دانش آموزان باشد، این مسئولیت را در خود باور می کند که باید مطالبی را مربوط به مسائل روز یا مربوط به مطالب درسی است مطالعه کند و با اطمینان خاطر بیشتری وارد کلاس شود و مطالب تنها در حد کتاب نباشد. بنابراین پیوسته در پی آن است که با شرکت در دوره های ضمن خدمت و یا ادامه تحصیل یا با مشارکت دربحث های سایر معلمان که در زمینه های مطالب علمی، فرهنگی، ... است، معلومات خود را افزایش دهد.
    
     الگو بودن برای دانش آموزان: از آنجا که رفتار و گفتار معلم مستقیما در زندگی دانش آموز نقش اساسی دارد، می تواند راهنما و الگوی مناسبی برای شاگردان باشد.
    
     بودن در اجتماع: هر فردی آرزو دارد که به نحوی استعداد خود را در هرکار و هر هنری به مرحله اجرا قرار دهد و در میان اجتماع بوده و فرد مفیدی برای خود و خانواده و جامعه اش باشد و فردی که شغل معلمی را انتخاب می نماید و عشق و علاقه به این هنر دارد و با بودن در اجتماع می تواند فرزندان مفیدی و آینده سازی را برای کشور و جامعه اش پرورش دهد. زیرا این معلمان هستند که آینده سازان را تعلیم می دهند.
    
     معلمان عزیز می دانند که برای اینکه رفتارشان در دانش آموزان تاثیر بهتر داشته باشد باید با رفتار شایسته با شاگردان برخورد کنند و آنها را دوست بدارند و محیطی را در مدرسه برای دانش آموزان فراهم کنند تا آنان در این محیط احساس آرامش خاطر داشته باشند. ایجاد رابطه عاطفی و دوستانه در کلاس میان معلم و شاگرد، تشویق به موقع دانش آموز، برقراری نظم به جای تنبیه، رسیدگی به تکالیف دانش آموزان به طور منظم، مشارکت دادن شاگردان در امر تدریس خارج از حالت معلم محوری، شناختن استعدادهای دانش آموزان و ایجاد زمینه شکوفایی خلاقیت آنها و برگزاری اردوهای تفریحی در بروز این ارتباط صمیمی معلم و شاگردان تأثیر فراوانی دارد.
    
    همان طور که امر آموزش جاذبه هایی دارد که عده ای از افراد به آن رو می آورند، وجود برخی موانع و مشکلات به عنوان دافعه های آن به حساب می آید که برخی از آنها را بر می شمریم.
    
    عدم توجه جامعه و افراد به قشر معلم: به مقام معلم فقط در روز بازگشایی مدارس و روز معلم اشاره می شود و افراد جامعه به قشر معلم به عنوان قشر ضعیف می نگرند. در حالی که افراد تحصیل کرده، پزشکان، مهندسان و ... توسط زحمات این قشر گمنام به مدارج عالی دست یافته اند.
    
    همه ما می دانیم که در کشورهای توسعه یافته معلم از نظر مالی و رفاهی در مضیقه نیست. بنابراین، همه تلاش خود را صرف تحقیق و پژوهش در زمینه های علمی و چگونگی فراهم کردن زمینه برای شکوفایی استعداد دانش آموزان می نماید. در حالی که در کشور ما معلمان چون در مضیقه مالی قرار دارند، بنابراین به فکر انتخاب شغلی جنبی برای خود بوده و در واقع کلاس که مهد آموزش و تعلیم و تعلم است، محل استراحت برخی از معلمان می شود. بنابراین از دانش آموزان که از آینده سازان کشور ما هستند چه انتظاری در زمینه رشد و شکوفایی و خلاقیت آنها داشته باشیم. اگر مسئولان آموزش و پرورش به این امر واقف باشند، باید زمینه های دلسردی و بی علاقگی را در معلمان از بین ببرند.
    
     نبود امکانات رفاهی و مادی: بیشتر معلمان در کشور ما امکانات مادی و رفاهی ضعیفی دارند. حقوق معلمی کفاف زندگی آنها رانمی نماید و آنها مجبور می شوند که شغل دیگری برای خود انتخاب نمایند. در حالیکه معلم باید تحقیق و مطالعه داشته باشد و با روحیه ای شاد و با معلومات به روز در کلاس درس حاضر شود ولی متاسفانه برخی معلمان ما جسم خسته و روحیه بیمار خود را بر سر کلاس می برند.
    
     از دست رفتن انگیزه به شغل معلمی: به دلیل مشکلات زیاد اقتصادی و خانوادگی و...، انگیزه معلم به تدریس سست شده و حتی عده ای از معلمان دانش آموزان را تشویق به انتخاب شغل دیگری غیر از شغل معلمی می نمایند. و این امر دافعه ای است برای دانش آموز که او را نسبت به ادامه تحصیل بی علاقه می کند.
    
     غیر بومی بودن درمنطقه تدریس: بیشتر معلمان ما در مناطق غیربومی تدریس می کنند که عده ای بیتوته نموده و عده ای هم مجبورند هر روز در این مسیرهای طولانی رفت و آمد نمایند. هر سال با این امید و آ-رزو که محل خدمت او به شهری که در آن زندگی می کند، انتقال خواهد یافت، و فرم انتقال را تنظیم می کند و متاسفانه با داشتن حداقل 9 سال سابقه خدمت باز هم منتقل نمی شود و این در واقع روحیه معلم را خسته کرده و علاقه او را به تدریس کمتر می کند. بیشتر معلمان مجبورند هر روز بیشتر از ساعتی که تدریس می کنند در راه باشند و نه در منزل و نه در کلاس، حوصله برای مطالعه و یا تدریس باقی نمی ماند و این باعث بی رغبتی او به شغل معلمی می شود.
    
    در این میان عوامل مختلفی نیز وجود دارد و یا در طول تحصیل برای دانش آموزان ایجاد می شود که آنها را نسبت به ادامه تحصیل بی علاقه و در واقع آنان را درس گریز و یا مدرسه گریز می کند که این محرکها عبارتند از:
    
    - استفاده از مقررات خشک: در کلاسهایی که مقررات خشک بر آنها حاکم است، نه تنها هیچ رابطه عاطفی و دوستانه میان معلم و شاگرد برقرار نمی شود، بلکه باعث می شود که معلم و شاگرد هر دو زود خسته شوند و از کلاس درس لذت نبرند.
    
    - استفاده از زور و خشونت: معلمانی که برای برپایی قانون در کلاس از روش زور و خشونت و آزار و اذیت استفاده می کنند، دروغگویی را در میان دانش آموزان رواج می دهند و ارزشهای اخلاقی و انسانی را در آنها نابود می کنند و در جهت آموزش خودکامگی گام برمی دارند. در این چنین محیطهایی دانش آموزان عادت می کنند تنها در مقابل زور فرمان برند و با زور فرمان برانند وقتی زور از بین رفت فرمانبری و انجام وظیفه نیز از بین می رود.
    
    - استفاده از پند و اندرز: پند و اندرز گرچه در آغاز نتیجه می دهد، نمی توان از آن بعنوان وسیله ای مطمئن، سودمند و همیشگی برای اداره کلاس استفاده کرد. در چنین شرایطی کلاس حالت جدی به خود می گیرد و انعکاس صدای معلم و سکوت کلاس درهم آمیخته می شود. معلم وقتی سخنانش را تمام می کند فکر می کند که کارش را بخوبی انجام داده ولی اندکی بعد دوباره همان ماجراهای قبلی تکرار می شود و معلم از اینکه به حرفهایش توجه نشده ناراحت و عصبانی می شود. غافل از اینکه شناخت او از حالات روانی و عاطفی بچه ها ناقص و اندک است.
    
    - روانه کردن دانش آموزان به دفتر مدرسه: این مورد هم از دافعه های آموزش محسوب می شود چرا که فاصله بین کلاس و دفتر، بستری است برای از بین رفتن اعتماد نسبت به معلم و ایجاد کینه و نفرت و قبول عدم شایستگی خود. بنابراین ، این موارد جزو ضعف معلم شمرده شده و مانع ایجاد جو دوستانه و عاطفی میان معلم و شاگرد می شود.
    
    - برخورد ناشایست معلم: معلمان باید در امر تدریس به تفاوتهای فردی دانش آموزان توجه کامل داشته باشند زیرا همه دانش آموزان در یک سطح نیستند . اکثر معلمان به این امر توجه ننموده و برخورد ناصحیح با شاگردان کرده و این باعث می شود به روحیه شاگردان آسیب برسد و اعتماد به نفس آنان کاهش یابد و باعث می شود که یک فرد بیمار را به جامعه تحویل دهیم. اگر معلمان طرز صحیح برخورد و ایجاد جو عاطفی و دوستانه بین شاگردان را فراهم آورند، بسیاری از اضطرابها و فشارهای روحی و روانی بچه ها کاهش یافته و جلوی بسیاری از ترک تحصیل ها که مربوط به برخورد ناشایست معلمان و یا کادر مدرسه می شود، از بین می رود.
    
    - تکلیف شب بیش از حد: تکلیف شب از جمله مسائل باارزش و پراهمیت در آموزش است که معلم و شاگرد هر کدام به طریقی با آن درگیر می شوند. تکلیف شب بسیار زیاد باعث می شود که دانش آموز از انجام تکالیف سرباز زند و برای فرار از مسئولیت شخصی خود به دیگران متوسل شده تا آنها تکالیف را انجام دهند. تکالیف زیاد علاوه بر ایجاد اضطراب و ترس و دلهره در شاگردان، باعث می شود شاگرد برای جلوگیری از تنبیه و سرزنش معلم به دروغ متوسل شوند پس باید معلم در دادن تکالیف هم ظرفیت دانش آموز و هم علاقه او رادر نظر بگیرد تا یادگیری آسانتر انجام گیرد . چونکه کودک بعد از مدرسه نیاز به استراحت و بازی هم دارد و نمی تواند تمام وقت خود را در انجام تکالیف و درس مشغول نماید.
    
    - کمبود و یا نامناسب بودن فضای آموزشی:
    
    فضای آموزشی کلاس اول یا دوران ابتدایی بایدبا دوران راهنمایی متفاوت باشد. در کلاس اول وقتی یک شاگرد وارد مدرسه می شود اگر از همان حیاط مدرسه شروع کنیم. اگر دیوارهای حیاط مدرسه از اشکال مختلف هندسی یا حروف الفبا یا تصاویر شاد دیگر رنگ آمیزی شده باشد، باعث جذب دانش آموز می شود. کودک به هنگام ورود به مدرسه دنیای خانه خود را در بیرون مدرسه می گذارد و وارد دنیای مدرسه می شود و مجذوب تصاویر دیوارها در حیاط مدرسه، داخل سالن و کلاسها می شود که هر کدام از این تصاویر دارای پیامهای خاصی هستند چون تصاویر کلاسها با همت و مشارکت خود شاگردان فراهم می شود. علاوه بر اینکه تاثیر بیشتری در آموزش می گذارد بلکه باعث تقویت اعتماد به نفس، عزت نفس در شاگردان شده و همچنین باعث شکوفایی استعدادهای نهفته آنان می گردد و ما فقط و فقط یک قسمت از نیمکره مغز کودک را به فعالیت وادار نمی نماییم بلکه هر دو نیمکره راست و هم نیمکره چپ او را وادار به کار می کنیم یعنی هم خلاقیت و هم قوه تعقل آنها را بکار می گیریم. ولی متأسفانه در بیشتر مدارس به چنین مواردی اهمیت داده نشده و فضای آموزشی مناسب برای شاگردان فراهم نشده است. مثلاً حیاط مدرسه آسفالت نشده، یا فاقد دیوار است و یا از لحاظ بهداشتی ضعیف است.
    
    - تنبیه بدنی دانش آموزان: تنبیه در لغت به معنای <آگاه کردن>، <هوشیار کردن>، <متوجه کردن> است اما جای تاسف است که اکثر معلمان تنها راه تنبیه و آگاهی دادن را از طریق فیزیکی آن یعنی تنبیه بدنی اعمال می کنند و این برای یادگیری دانش آموز و رشد و نمو آنان مضر است. اینگونه تنبیه باعث ایجاد رفتارهای غیرمنطقی یا ناهنجاریهای رفتاری در بعضی از کودکان و باعث کاهش علاقه طبیعی فرد به یادگیری و عدم رضایت معلمان می شود.
    
    - عدم استفاده از تکنولوژی و فن آوری غیرمادی: تکنولوژی و فن آوری فقط منحصر به استفاده از انواع پروژکتورها از جمله اوپک و اورهد و یا استفاده از تلویزیون آموزشی و ... نیست، بلکه اصلاح تمامی نگرشها و اهداف و ارزشها و اقدامات از سوی آموزش دهنده خود نیز جزئی از تکنولوژی محسوب می شود و تکنولوژی غیرمادی شامل کتاب، معلم، روشهای آموزشی استفاده از وسایل و مواد آموزشی که در اطراف زندگی دانش آموز است، می شود. اکثر مدارس شهری مجهز به انواع پروژکتورها و وسایل آموزشی است که متاسفانه معلمان یا طرز استفاده صحیح از آن را بلد نیستند و یا نمی خواهند تغییراتی در روشهای خود که همان معلم محوری است بوجود آورند و در نتیجه این وسایل مثلاً اوپک یا اورهد جز وسایل تزئینی در اتاق تکنولوژی به حساب می آیند.
    
    - مشکلات خانوادگی و تعداد زیاد فرزندان در خانواده و فقر اقتصادی: از جمله دافعه هایی است که در بیشتر مناطق محروم با آن مواجه هستیم . خانواده ها بعلت زیاد بودن فرزندان و از طرف دیگر به علت فقر اقتصادی از ادامه تحصیل بچه های خود ممانعت بعمل می آورند . زیرا آنها برای فرزندانشان کارآموزی را ضروری تر از سوادآموزی می دانند. که همه اینها به فقر مالی خانواده ها و بالا بودن خرج تحصیل برای آن تعداد از خانواده هایی که فقر مالی دارند و همچنین به پایین بودن سطح فرهنگ و بینش خانواده ها بستگی دارد. 
    
 اطلاعات

  

/ 1 نظر / 34 بازدید
نیما

ببخشید که با تاخیر انجام وظیفه میکنم : روز معلم به شما و عمه عزیز مبارک.